در رثاى نهمين ستاره ولايت

در رثاى نهمين ستاره ولايت

فغان از گردش چرخ ستمگر
ستم ها كرده بر آل پيمبر

 

زده آتش گلستان نبىّ را
نموده در به در آل علىّ را

 

يكى در طوس و بعضى را به بغداد
نموده خون جگر از زهر بيداد

 

جواد، آن ميوه باغ رسالت
ز كين مسموم شد، در شهر غربت

 

فتاده در ميان حجره بى يار
نبودى مونس ، او را و نه غمخوار

 

لب تشنه ، نه فرزندى كنارش
نه غمخوارى كه باشد غمگسارش

 

جهان از داغ او ماتم سرا شد
جهانى زين مصيبت در نوا شد(۶۱)

 

الا اى آسمان از ديده ، اشكِ خون به بار امشب
كه رفت از دار فانى ، حُجّت پروردگار امشب

 

نهم شمع هدايت ، پيشواى شيعيان ، او
دهد دور از وطن جان ، بى معين و غمگسار امشب

 

براى كشتن سلطان دين ، با زهر جان فرسا
زنى مأ مور شد، با امر خصمى نابكار امشب

 

فروغ ديده زهرا (تقىّ) چون مجتبى جدّش
به دست همسر خود، گشت مسموم و فكار امشب

 

در آغاز جوانى ، از پى ارشاد مردم شد
شهيد دين حقّ، مانند اجداد كبار امشب

 

گل گلزار احمد از جفاى دختر مأ مون
نهان گردد به خاك سرد و جاويد در مزار امشب

 

الا اى مظهر جود خدا، ما مستمندان را
ز خوان عام خود، محروم از رحمت مدار امشب (۶۲)